گفتگوی نوروزی با محمدرضا گلزار بازیگر محبوب سینما

                                                                              سال نو با آتش بس می آیم

                                                    

 

همه چیز از روزی آغاز شد که در سواحل شمال کشور مشغول خوردن قهوه بود چشمان تیز بین کارگردان کارکشته سینما که با چشمان تیز بین خود توانست پسری را کشف کند که شاید کسی فکر نمی کرد تبدیل به ستاره و سوپراستار شماره یک سینما ایران شود.کسی که بازی های کم نقص او چشم ها را خیره کرد و یک شبه ره صد ساله رفت...یک شبه روی ابرها قدم زد و ستاره های آسمان را به رقص درآورد.کسی که برخلاف تصور خیلی ها خیلی هم عاشق پول نیست و او کسی نیست جز محمدرضا گلزار سوپراستار درخشان سینمای ایران...

سال ۸۴ برای شما چگونه سالی بود و چگونه گذشت؟

قبل از هر چیز وظیفه خود می دانم فرارسیدن سال نو را به حضور تمام ایرانیان شاد باش بگویم و امیدوارم سال جدید برای تمام مردم ایران زمین سال خوبی باشد.از تمام مردم می خواهم برای کسانی که در بیمارستان ها بستری هستند دعا کنند.امیدوارم هیچ کسی برای شب عید محتاج نباشد.اما در ارتباط با سوال شما سال ۸۴ برای من بهتر از سال۸۳ بوده است.جدا از فعالیت در شرکتمان چند سفر ورزشی به همراه تیم والیبال هرمندان داشته ام با مطالعه سناریوی فیلم آتش بس به کارگردانی خانم تهمینه میلانی با احترامی که نسبت به ایشان دارم در این فیلم که موضوع اجتماعی خوبی دارد کار کردم که فکر کنم با استقبال عمومی روبه رو شد.این فیلم احتمالا اوایل اردیبهشت اکران می شود.

برای سال ۸۵ چه آرزو هایی دارید؟

تمام تلاش خود را می کنم تا در کارهای هنری موفق ظاهر شوم و مردم را خشنود کنم.باید سعی کنم پاسخگوی محبت های هواداران خود باشم و مطمئن باشید تلاش و کوشش من در سال ۸۵ ادامه خواهد داشت.

در سال جدید چه برنامه ای دارید و گروه موسیقی تان به کجا ختم شد؟

اجازه بدهید پاسخ این سوال را به عنوان سورپرایز به اوایل سال ۸۵ موکول کنم.

بدترین اتفاقی که در سال ۸۴ برای شما افتاد چه بود؟

در اوایل آذر ماه به همراه تیم والیبال به رشت رفتیم.حضور در آسایشگاه معلولیل و زندگی دوستان معلول من را تحت تاثیر گذاشت و انگیزه دوستی با این دوستان را بیشتر کرده.جا دارد از کسانی که زندگی خود را وقف مراقبت از آنها کرده اند تشکر کنم.

وبهترین اتفاق چه بود؟

یک مورد مربوط به سفر به شیراز است که در سالن افتخار آشنایی با آقا پسر ۹ ساله ای را پیدا کرد که ارگ می نواخت و پشتکار و هنر خودرا بر مردم دیکته می کرد.

شایعاتی به وجود آمده بود که شما از آمریکا بر نمی گردید.نظرتان چیست؟

شایعه ای بیش نیست.من عاشق مردم ایرانم و به این آب و خاک تعلق دارم.

به کسی بدهی مالی یا اخلاقی ندارید؟

من از بابت پاسخگویی به محبت ها و دوستی ها مدیو ن و شرمنه لطف تک تک عزیزان ایرانی هستم.

حرف آخر؟

در واپسین روزهای سال ۸۴ از تمام ایرانیان بزرگوار خواهش می کنم، برای تمام عزیزانی که در بیمارستان ها و یا مراکز درمانی بستری هستند،آرزوی سلامتی نمایند.

موفق باشید

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 فروردین 1385    | توسط: کوثر    | طبقه بندی: عمومی،     |
نظرات()